نقد شجریان از زبان ذوالفنون
نقد شجریان از زبان ذوالفنون
چند وقت پیش مطلبی را در حاشیه صحبت های استاد شجریان در مصاحبه با بي بي سي نوشتم که متاسفانه در هنگام به روز کردن وبلاگ به دلایلی پاک شد...خلاصه بحثم این بود که اولا با حفظ جایگاه استاد شجریان نباید ایشان را خط کشی برای سنجش همه فعالان به خصوص خوانندگان عرصه موسیقی اصیل ایرانی قلمداد کرد...باید اجازه داد هر کسی مسیر خودش را پیدا کند...مطمئن باشید کسی که از اصالت و چارچوب درست هنری و فرهنگی برخوردار باشد بالاخره راهش را پیدا می کند و لزوما این راه نباید همان مسیری باشد که دیگران پیموده اند...
دوم اینکه تاریخ این کشور پر است از انواع و اقسام بت ها و اسطوره ها...به دلیل اینکه روزی بت ها شکسته و اسطوره ها افسانه خواهند شد از آنهایی که دوست داریم اسطوره نسازیم...(درست شبیه همان بلایی که بر سر استاد لطفی آوردند..)
سوم اینکه همه را می شود نقد کرد و کمال مطلق در مورد انسان و یافته ها و آموخته های بشری معنا ندارد...به هیمن دلیل از زاویه تلفیق شعر و موسیقی دیدگاهم را در مورد یکی از تصنیف های استاد شجریان در آلبوم "فریاد" با مطلع "خانه ام آتش گرفته" نوشتم که اگر فرصتی بود آنرا بازنویسی خواهم کرد...تعداد مخالفان و موافقان برداشت بنده مهم نیست آنچه اهمیت دارد وارد شدن به وادی نقد منصفانه است بدور از غلیان احساس و یکجانبه گری.
اما آنچه باعث شد این مقدمه کوتاه را بنویسم مطلبی بود که استاد ذوالفنون در روزنامه اعتماد-شنبه ۳۰ تیر-در جواب گفته های استاد شجریان (مصاحبه با خبرنگار بی بی سی) نوشته اند که خلاصه ای از آن در ادامه آمده است...خوشحال خواهم شد که دیدگاه های هر دو را به بوته نقد بگذاریم-البته با حفظ حرمت و جایگاه افراد-
و اما انتقاد ذوالفنون به حرف های شجریان:
-«من زبان مردم ايران هستم» و در جاي ديگر «از من توقع تغيير و تحول نداشته باشيد» اتحاد دو مفهوم فوق مفهوم سومي را با خود به ذهن مي آورد و آن اينکه از مردم ايران توقع تغيير و تحول نداشته باشيم که غيرمستقيم توهيني است به مردم ايران.
- «همين که کنسرت مي دهم کافي است» همانند دکتري است که بگويد همين که مطب را باز مي کنم کافي است يا معلمي بگويد همين که به کلاس درس مي روم کافي است. ناگفته نماند که بيان اين موضوع ممکن است تازگي داشته باشد ولي ذهنيت آن متاسفانه سال ها است که وجود دارد.
- «من نفهميدم موسيقي عرفاني يعني چه؟» نفهميدن نيازي به اعلان کردن ندارد، بايد رفت و براي فهميدن تلاش کرد.
- «کساني هستند که دف را کنار موسيقي مي گذارند و موقع اجرا سر تکان مي دهند و به خيال خود موسيقي عرفاني ارائه مي دهند» اين تصور ايشان است که حضور دف و حرکت سر را نشانه عرفان مي دانند والا هيچ انسان عاقلي چنين تصوري ندارد.
- «ما نمي توانيم شيوه کار خود را عوض کنيم»فکر نمي کنم چنين توقعي در کار باشد، اگر هم توقعي باشد در جهت تحول است که آن هم به عهده موسيقيدان است نه خواننده.
- «هدف ما از ايجاد کارگاه آواز سرگرداني جوانان است»البته بعيد است که چنين باشد احتمالاً اشتباه چاپي بوده است و درست آن جلوگيري از سرگرداني جوانان بايد باشد که در اين صورت آقاي شجريان بايد قبول زحمت کرده به کمک آمارگیران آماري از طرفداران جوان اين نوع موسيقي (که ايشان به آن شيوه کار مي کنند و توان تغيير آن را هم ندارند) به دست بياورند و ببينند به چه ميزان است.
- «آواز با ما تمام مي شود» يا «ممکن است که تمام شود»اگر هم چنين شود غيرمنتظره نيست کما اينکه خيلي از پديده هاي فرهنگي را مي شناسيم که زماني مرسوم بوده ولي امروز رايج نيست که به احتمال زياد تلاش هاي بي حاصلي هم توسط دوستداران آن صورت گرفته.
- «مي خواهيم آواز از اين که هست عقب تر نرود»پس با همه تفاسير و تفاصيل معلوم شد که آواز عقب رفته است.
- شکوه و شکايت از نارسايي هاي داخل کشور و به رخ کشيدن امکانات دنياي خارج يکي از شعارهاي هميشگي ايشان است که در اين مقاله هم اشاره به آن شده است.شکوه کار عاشق نيست، چون عاشق اصلاً خود را نمي بيند که بخواهد شکوه يي داشته باشد و کسي که عاشق نيست هنرمند نمي تواند باشد.
لينك مطلب-روزنامه اعتماد شماره 1447-شنبه 30 تير
http://choone.blogfa.com/post-56.aspx